تبليغاتX
آنا یوردوم منیم
فرهنگی .سیاسی .اقتصادی

چندی پیش کتاب رهایی از دانستگی کریشنا مورتی تاثیرات عمیقی بر من گذاشت ُلازم دانستم که مطالبی از بحثهای ان را همراه دوستان به چالش بکشیم.

مایلم از شما بپرسم که علاقه نهایی واساسی شما در زندگی چیست؟با کنار گذاشتن جوابهای طفره امیز وبا برخورد مستقیم وصادقانه با این سئوال چه پاسخی خواهید داد؟آیا می دانید؟

آیاموضوع آن علاقه نهایی خود شما نیستید؟به هر جهت این همان علاقه ای است که اگر اکثر ما بخواهیم با صداقت واز روی حقیقت پاسخ دهیمُ به آن اقرارمی کنیم .من به پیشرفت به شغل به خانواده وبه گوشه کوچکی که در آن زندگی میکنیمُِ به کسب مقام بهتر برای خود به اعتبار اجتماعی به قدرت وسلطه بیشتر روی دیگران وغیره علاقه مندمُ من من فکر می کنم اعتراف به این امر که من آن چیزی است که قبل از همه چیز اکثر ما به آن علاقه مند هستیمُکاری بسیار منطقی باشد.

اغلب  ما خواهیم گفت که قبل از هر چیز به خود علاقه داشتن کار غلطی است .اما اشکال حقیقی آنست که ما به این علاقه بندرت صادقانه اعتراف می کنیم.ما از این اعتراف دچار احساس شرم می شویم.

بنا براین نتیچه می گیریم که انسان قبل از هر چیز به خود علاقه مند است اما بر اساس دلایل بی شمار سنتی وایدئولوژیکی فکر می کند که این کار غلطی است.اما آنچه که انسان فکر می کند نامربوط است.چرا اعلام یک امر بالقوه وجودی غلط است؟غلط بودن یا درست بودن این امر یک ایده ویک برداشت است.آنچه واقعیت دارد اینست که انسان اساسا ونهایتا به خود علاقه مند است.

انسانی که می گوید:من میخواهم تغییر کنم ولی شما به من بگویید چگونه؟به نظر مشتاق وجدی می آید اما این طور نیست بلکه او مایل به داشتن مرجع قدرت سروری است که امیدوار است برای او نظمی درونی به ارمغان بیاورد.اما آیا هیچ مقامی تاکنون توانسته است باعث ایجاد نظمی درونی شود؟نظمی که از بیرون تحمیل می شود همیشه ناگزیر آبستن بی نظمی است.

 

نوشته شده توسط آرتان پیل پایه  در ساعت 23:7 | لینک  |