تبليغاتX
آنا یوردوم منیم
فرهنگی .سیاسی .اقتصادی

هر وقت می خواستم ببينم که يه نفر، يه دوست، چه جور آدميه، چقدر دل و جرأت داره، ازش يه سوأل می کردم. می‌پرسيدم: «تو دوست داری ماهی دريا باشی يا ماهی رودخانه؟»

با تعجب می پرسيد:«منظورت چيه؟» و من بهش می‌گفتم:«ماهی دريا رو که ديدی، تو بزرگی دريا به دنيا مياد و تو همون دريای بزرگ محو می‌شه و يه روز هم بدون اينکه کسی بدونه می‌ميره. اما ماهی رودخانه تمام عمرش پر از جنجال، پر از جنگ برای بقاست. هميشه خلاف جريان آب شنا می‌کنه تا به چشمه برسه، آخرشَم وقتی ميره بالای رودخانه، نزديکای چشمه يا تو خود چشمه می‌ميره. همه می‌بينَنِش. اسمش بيشتر رو زبوناست. حالا حکايتِ ما آدما هستش. تو کدوم می‌خوای باشی‌؟»

 

میخواهی تو دریای بزرگ غرق شی یا برخلاف جریان زندگی بجنگی و حرکت کنی؟؟؟؟

نوشته شده توسط آرتان پیل پایه  در ساعت 12:20 | لینک  | 

هنگامي كه اندوه من به دنيا آمد از او پرستاري كردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم. اندوه من مانند همه چيزهاي زنده بالا گرفت و نيرومند و زيبا شد و سرشار از شاديهاي شگرف.

من و اندوهم به يكديگر مهر مي ورزيديم، زيرا كه اندوه دل مهرباني داشت و دلِ منهم از اندوه مهربان شده بود. هرگاه من و اندوهم با هم سخن مي گفتيم، روزهامان پرواز ميكردند و شب هامان آكنده از رويا بودند؛ زيرا كه اندوه زبان گويايي داشت، و زبان من از اندوه گويا شده بود.
هرگاه من و اندوهم با هم آواز مي خوانديم، همسايگان ما كنار پنجره هاشان مي نشستند و گوش مي دادند؛ زيرا كه آوازهاي ما مانند دريا ژرف بود و آهنگ هامان پر از يادهاي شگفت.

هر گاه من و اندوهم با هم راه مي رفتيم، مردمان ما را با چشمان مهربان مي نگريستند و با كلمات بسيار شيرين با هم نجوا ميكردند. بودند كساني كه از ديدن ما غبطه مي‌خوردند، زيرا كه اندوه چيز گرانمايه اي بود و من از داشتن او سرفراز بودم.
ولي اندوه من مرد، چنان كه همه چيزهاي زنده ميميرند و من تنها مانده ام كه با خود سخن بگويم و با خود بيانديشم.

اكنون هرگاه سخن مي گويم سخنانم به گوشم سنگين مي آيند.
هرگاه آواز مي خوانم همسايگانم براي شنيدن نمي آيند.
هرگاه هم در كوچه راه مي روم كسي به من نگاه نمي كند.
فقط در خواب صداهايي مي شنوم كه با دل سوزي مي گويند:
«ببينيد، اين خفته همان مردي است كه اندوهش مرده است.»
نوشته شده توسط آرتان پیل پایه  در ساعت 12:19 | لینک  |